هردفعه میرفتم سر خاک داییم سنشو حساب میکردم!! نمیدونم چرا هفته پیش که رفتم برا غبارروبی شهدا با دیدن قبرش طبق معمول ؛1348 تا 1365 میشه 18!!!دلم لرزید,گفتم مامان 18 سالش بوده؟؟مامان گفت اره تازه تربیت معلم قبول شده بود!! دلم خیلی گرفت یاد خودم افتادم که چقد واسه قبولی دانشگاه و نتیجش نگران بودمچه روح بزرگی داشتن که پشت کردن به همه ارزوهاشونو رفتنروحشون شاد
اعتراف میکنم فکر نمیکردم تو میتینگ اینقد بهم خوش بگذره, البته قبلش خیلی استرس داشتم!!!علی, پسر خیلی خوب و شوخ طبع, تازه علاوه بر اینا روشنفکر و باااااا ارادهتازه علی ثابت کرد کنک خورش خیلی ملس علیرضا ام پسر خیلی آروم و خوبی بود, ولی بهش نمیومد هم سن من باشه!!! , حسینم که طبق معمول کم حرف بود!!البته از دستم ناراحت شده بود که از همین تیریبون ازش باز معذرت میخوام, مریم؛اصلا میتینگ بود و مریم جون! امروزم روز ادبیات به خانم ادیبمون تبریک میگم!!, دخی خالمم که طبق معمول آروم! فقط 2 تا حرف شیک به من و علی زد!!!
اگه پسری رو پیدا کردین که: وقتی بهش تک میزنی سریع زنگ میزنه هروقت ناراحتی قلقلکت میده تو داشبوردش همیشه پاستیل داره... لامصب بس که دختر بازی کرده بلد شده! بزنید لهش کنید!
ممنون
12 سال و 11 ماه و 20 روز و 17 ساعت و 3 دقيقه قبلشهدا روحشون شاد ِ همیشه ..
12 سال و 11 ماه و 20 روز و 17 ساعت قبلدمشون گرم باشه که با خونشون ، زندگی رو به ما هدیه دادند .
دایی جون
12 سال و 11 ماه و 20 روز و 15 ساعت و 40 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 19 روز و 22 ساعت و 34 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 19 روز و 20 ساعت و 40 دقيقه قبل