azita
می خواست که روزگار تغییر کند / تعبیر من از بهار تغییر کند / شن ریخت درون ساعت دیواری / تا نحوه انتظار تغییر کند
azita
به هرکسی دل نبازید اسمشو عاشق نزارید واسه این دوس داشتنا یه اسم دیگه بزارید...
azita
خوشا دلي كه مدام از پي نظر نرود به هردرش كه بخوانند بي خبر نرود
azita
مينويسم دوستت دارم و قايمش ميكنم تو به درد زندگي نميخوري تو را بايد نوشت و گذاشت وسط همان شعرها و قصه هايي كه ازشان آمده اي...
azita
از ذکر علی مدد گرفتیم، آن چیز که می شود گرفتیم از بوته آزمایش عشق، از نمره بیست صد گرفتیم . .
azita
اونی که رفت اگه برگرده از دوست داشتن نیست
واسه اینه که بهترشو پیدا نکرده
azita
خدایا ! دستانی را در دستانم قرار بده که پاهایش با دیگری پیش نرود
azita
هر وقت کم می آورم میگویم اصلا مهم نیست ... اما خودم میدانم چقدر مهم است
azita
امشب بازهم پستچی پیر محله ی ما نیومد یا باید خانه مان را عوض کنم یا پستچی را ! تو که هر روز برایم نامه می نویسی ، مگه نه . . . ؟
azita
ای گل که کشی پا ز من زار شکسته... خوش باش که در پا نرود خار شکسته! بر دوش من خسته مکن تکیه همایل... عاقل نکند تکیه به دیوار شکسته
azita
فهمید...!!! . تنها شده...!!! . اما...!!! . نمیدانست چرا...؟؟؟ . شاید...!!! . او هم...!!! . مهربان بوده...!!
azita
خوبی دیگه تموم شده منم مثه خودت بدم منم ...می خوام دروغ بگم منم دورنگی بلدم ....کاری به کارت ندارم قصه ی من گلایه نیست ....طعنه به تو نمیزنم طعنه به ماجرا زدم
azita
تو در خوابی و این دیدن، خیال است/ هر آن چه دیده ای از آن، مثال است/ به روز حشر، چون گردی تو بیدار / ببینی کین همه، وهم است و پندار