بابک...
اندیشیدن به تو گرانبهاترین سكوت من است طولانیترین و پرهیاهوترین سكوت .... تو همیشه در منی مانند قلبِ ســــــــادهام اما قلبی كه به درد میآورد ...
بابک...
هزار بار گفتم.. با این بادهای هرزه نپر.. به آنها نخ نده.. حالا ... بالای آن دکل.. با سیمهای لخت فشار قوی.. دست و پنچه نرم کن.. بادبادک جوان!
بابک...
گاهــــــی آنقــــدر زن میشوی که جــــواب نامــــردی را با مردانـــگی میـــدهی ! صفت ضعیــــفه را روی نامــــرد ها باید گـــذاشت... نه روی جســـــم ظریف و زیبـــــای زنانه ات بانــــــو ..
بابک...
تمام دلتنگی هایم را جمع کرده ام.. زیر بغلم زده ام و منتظرم تا تو بیایی..
بابک...
می ترسم فردا که از خواب بیدار می شوم..از قاب عکست هم رفته باشی!! از تو هیچ چیز بعید نیست..
بابک...
يادم آمد: تو به من گفتي از اين عشق حذر کن. لحظه اي چند بر اين آب نظر کن. آب آئينه عشق گذران است. تو که امروز نگاهت به نگاهي نگران است. باش فردا که دلت با دگران است. تا فراموش کني چندي از اين شهر سفر کن...
بابک...
چه حرف بی ربطیست که مرد گریه نمی کند... گاهی آنقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی !!!
بابک...
بارانی ات را بپــــوش و در آغوشــــــم بگیر .. ابر ، ابر گریه دارم ... !!
بابک...
خیلی ها فکر میکنند عشق سه حرفه .... ولی آنها در اشتباهند عشق همش حرفه...
بابک...
تو کوچه برفی ، رد پایی ست که بر نگشته ............... انگار قصه توست..
بابک...
سیــــب از درخت افـــتاد... ستــــاره از آسمــــان... تـــــو از دمـــاغ فیــــل... مــــن از پـــــل صـــــراط... گاهــــــی فرقــــی نمیکنـــــد از کــــجا... ســــــــرنوشــــــت مشتــــــرکی ست... ســـــــــقـــــــــوط...!!!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
این پا و اون پا نکن بیا و با تمام توان سکوت زمین تابستان زده را بشکن که مثل من دلتنگ آن برگ های مسافر است ...