دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بابک...

پیش ما سوخته دلان مسجد و می خانه یکی است حرم و دیر یکیست,سفحه و پیمانه یکی است این همه جنگ و جدل ... درباره »
بابک...
مرد - متاهل
امتیاز: 3728

دنبال‌شدگان

(259 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(332 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

بابک...
بابک...
در Coma

بازم جمعه و بازم دل تنگ … خدایا کاش جمعه رو از زندگی من برداری … این صبح های خالی و این ظهر های ساکت و غروبهای دلتنگش رو … چه فرقی داره واسه من اگه یه روز از روزای بی حاصلم کم بشه … زمزمه های امروزم رو اینجا به یادگار می ذارم شاید هفته بعد من شش روز باشه . .

بابک...
بابک...
در Coma

بعضی ها گریه نمیکنند ؛ اما از چشم هایشان معلوم است که اشکی به بزرگیه یک سکوت گوشه ی چشمشان به کمین نشسته...

بابک...
بابک...
در Coma

انچه ناديدني بود ازمردم دنياديدم.. باورم گشت آرامش نابيناازچيست!"

بابک...
بابک...
در Coma

هر وقت یه موقعیت خوب گیرم اومد رو به خدا کردم ؛ پرچمش بالا بود..!.آفساید !

بابک...
بابک...
در Coma

این روزهــــــــا . . . تنم سر به راهَستــــــــ ، روحــــــــم بــــــــازیگـــــوش؛ برایـــــــــش نگرانــــــــم! شبهـــــا،به خانــــه نمی آید!

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...
در Coma

حـــــکـــیمی را گفتند عالم بی عمل به چه مانند..؟ گفت پست خوان لایک نزن

بابک...
بابک...
در Coma

آنجا که رسیدیــــــــــــ کافــــــه ای پیدا کن و دو قهوه سفارش بده وجایـــــ خالیمــــــ را آنقدر به حرف بگیـــــــــر ... که فنجان هــــــا ♥.♥عاشـــــــــــق♥.♥ هم شونـــــد...

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...
در Coma

دلــ ـم برای طـعم قهوه هایـی کـه میساخـتی تنگ شـ ـده لــذت اش به رنگ و طـعم قـهوه نبود به نگاه کردن بـه چشمان بـی قرار تو بـ ـود....

بابک...
بابک...
در Coma

معلم برای سفیدبودن برگ نقاشی ام تنبیهم کرد و “همه” به من خندیدند… امامن خدایی را کشیده بودم که “همه” میگفتند دیدنی نیست!

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...
در Coma

هر رابطه ای ؛ به هر دلیلی برایت تمام شد ! پی اش را دیگر نگیر .... هیچ شوک مصنوعی ، آدمها و رابطه های مرده را زنده نمی کند...

بابک...
بابک...

بیــشتریــن ضربــــہ رو بهـــ ــترین آدمــآ میخورنـــد ؛ واســــہ خوبے هـــــاتــون |حـــد|بــزاریــــــــد !

بابک...
بابک...
در Coma

زنی که عـَطر ِ / تو / را زده بود , در خیابان از کـنارم گذشـت ... و این یعنے : قـتل ِ غیر ِ عمد ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...
در سرنوشت

تو را در روزگاری دوست دارم که... نمی دانند عشق چیست....!

بابک...
بابک...
در سرنوشت

من : سکوت و شب،عاشق هم هستیم و از آن لحظه که خورشید این را فهمیده... زودتر به آسمان می آید تا خروس های بی محل... راحت مان نگذارند!!!

بابک...
بابک...
در Coma

شب شرابی خوردم و مستی مرا در بر گرفت / دوریت آمد به یادم هستیم آتش گرفت .