بابک...
خـدایـــــا ... نســـل مـــن سکوتـــــت را نمــــی بخشــــد !
بابک...
عــ ــمــــری تلف میکنیم برای کسانی که ارزش ثانیه ای را هم ندارند...!
بابک...
. . . اين سه تا نقطه را برای تو گذاشته ام ! هميشه اينها نشانه ی سانسور نيست... هزار حرف و تصوير و خاطره در آن خوابيده !
بابک...
دلم نگرفته از اينکه رفته اي ... دلگيرم از همه ی دوست داشتنهايي که گفتي ... ولی نداشتي...
بابک...
مادر گفته بود رقص حرام است؛ نیاموختم اما حالا هرشب با وُدکا و خیالِ تو می رقصم. ببین چه حرام در حرامی ساخته ای از من!
بابک...
هر چیزی ممکن است تغییر کند. اما ناراحت نباش، خدا پلک نمی زند.
بابک...
آرام تر سکوت کن! صدای بی تفاوتی هایت آزارم میدهد .......................
بابک...
وقتے میرفتی حواست نبود خدا نگهدار بگویی"" تا خدا حواسش را بیشتر بـه من بدهد... آخر میدانی خــــــــــــــــــــــــ ــــدا بـہ هوای تو مرا رها کرده بود .......
بابک...
اینجا جایی ست که ؛ ارزش دل قدر یک مورچه ست ! هر دو خواسته یا نا خواسته ، زیر پا له می شوند ... !!!
بابک...
بعضی آدمها باید مثل جعبه ی سیگار برچسب هشدار داشته باشن تا فراموش نکنی که دوست داشتنشون فقط برای تو ضرر داره…
بابک...
باز هـــــم خیال تو مـــــــــرا "برداشـــــت" کجا میبرد نمیدانم! آهــــای نارفیق... بازی ات که تمـــــــــام شد مرا دوباره با همین لباس بی قــــــــراری دیدن دوباره ات بر سر شعرهـــــــــــایم بنشان.....
بابک...
و خـداونـد فرمـود: مـن از رگِ گـردن به شما نزديـک*تـرم. و مـن به بـغـضـی که سـالـهاسـت جـايـی حوالـی* «گـردنـم» جا خشـک کرده ... می*انـديـشـم...
بابک...
مکیدن ممنوع ! ، خوردن ممنوع ! لیسیدن ممنوع ! فرو کردن انگشت ممنوع !......................زبان زدن ممنوع ! اینا رو یه عسل فروش ... در مغازه اش نوشته بود !!!
بابک...
همیشه در سختی ها به خودم میگفتم : این نیز بگذرد .... هنوز هم میگویم ! اما .... حال میدانم ؛ آنچه میگذرد عمرِ من است ، نه سختی ها ... !!!
بابک...
وقتی تمام احساس دلتنگیت را با یک "به من چه" پاسخ میگیری ... "به کسی چه" که چقدر تنهائی . . .