بابک...
پسر خالم وقتی سه سالش بود توی باغچمه مون پشکل کاشته بود گوسفند برداشت کنه!
بابک...
صبحی رفتم الکتریکی محلمون، گفتم زنگ خونمون خرابه! گفت باشه میام درست میکنم! هر چی منتظر موندم دیدم نیومد! زنگ زدم، بهم میگه آقا من اومدم ولی هر چی زنگ زدم کسی درو وا نکرد که ! خدایا ما با کیا شدیم 70 میلیون !!!
بابک...
آقای محترم....به عشقت از سر مهربونی نگو توله سگ...! خانم محترم..به عشقت از سر مهربونی نگو کره خر...! هم توله سگ یه روز بزرگ میشه پاچه میگیره....! هم کره خر بالاخره یه روز خر میشه جفتک میندازه...!
بابک...
یه زمانی یه تلفن خونه بود، وای میستادیم باباعه بره سره کار مامانِ بره بازار ما یه زنگ به دوس دُخدرمون بزنیم، هَمشم با استرس، همیشه هم قبضِ تلفن که مییومد کُلی بارمون میکردن. حالا داییم و زن داییم دارن میرن مسافرت، به پسر داییم میگه ، پونه (دوس دُخدرش) زنگ زده بود، بهش گفتم این مدت که ما نیستیم بیاد بهت سر بزنه مواظبت باشه... من ینی تمامِ مدت نیم خیز آماده بودم از بابا مامانش گِله کنه، جُف پا برم تو شیکمش ..... دهه شصتیا میدونن من چی میگم ...
بابک...
امروز داشتم تو خیابون میرفتم که یهو دیدم گشت ارشادیه گیر داد به یه دختره گیر داد... بعد از کلی بگو مگو و جر و بحث دختره به فاطی کماندو گفت: خانم بیا با هم منطقی صحبت کنیم... فاطی گفت باشه... دختره گفت: مگه شما روزه نیستی؟ فاطی گفت آره... دختره گفت: پس چرا این وقت صبح گه زیادی میخوری؟؟؟؟
بابک...
این پدر و مادرهایی که واسه بچه شون از روز تولد وبلاگ میسازنند،اکانت [!]بوک باز میکنن،هدفشون چیه؟ مثلن میخوان بگن خیلی از این توله ای که تولید کردیم راضی هستیم؟
بابک...
کم کم مرغ هم مثل سیمرغ داره افسانه میشه!ما که یه تیکه بال مرغو با نخ بستیم مثل چای نپتون میکنیم تو برنج چلو مرغ میزنیم...
بابک...
بچه که بودیم همیشه مامان بزرگم میخاست تشویقمون کنه که روزه بگیریم میگفت هرکی روزه بگیره موقع افطار بهش جایزه چایی شیرین میدم! من نمیفهمم این چه جور جایزه ای بود ،، سطح جوایزو انقد پایین میذاشتن که من الان بی دین و ایمونم ....
بابک...
فرق دروغ گفتن توی ماه رمضان با بقیه ماه ها اینه که با این جمله شروع میشه : “با زبون روزه دروغ نمیگم که …. “
بابک...
گــــفته باشــــم !.!.! مردی ومردانگی هیچ ربطی به هم ندارند …. گول شباهت ظاهری کلمات را نخورید...
بابک...
نیازم ، نه دیگر آغوشت است نه دستانت ، نه گیس سیاه ، نه چشم خمارت و نه دیگر هیچ، با . . یک فنجان سکوت تلخ ، فرو مى برم حماقتم را که دوستت داشتم ..!
بابک...
به سلامتی همه اوونایی که دلشون از یکی دیگه گرفته ولی برای اینکه خودشون رو آروم کنن میگن بخاطره غروب پاییزه..
بابک...
به بعضیا باید گفت : گاز نگیر عزیزم !! من فقط میخوام بهت محبت کنم ، همین...