بابک...
دیگر حالی نمی ماند وقتی گذشته ات با آینده تبانی کرده باشد ....
بابک...
دست شکسته را تنگ در آغوش می گیرد گچ و آدم هاااااا ... از قلب هایِ شکسته عبور می کنند ! آدمها اوف به شما....
بابک...
دلگيرم از كتاني هايم
كه راهم را از تو جدا كردند
حالا
با خاطرات پياده روها
گوشه خانه خاك مي خورند !
بابک...
نشسته م بیاد کودکی هایم دور غلط ها یک خط بسته میکشم دور تو دور خودم...
بابک...
عمر من قد نمیدهد به سفرت بگو كوتاه بیاید .....
بابک...
نمیدانم "فرهاد" از چه می نالید... او که تمام زندگی اش "شیرین" بود....
بابک...
نذر کرده ام اگر نیایی پیاده از یادت بروم... چه کسی اولین بار این دروغ را گفت: بزرگ میشوی یادت می رود...!!!
بابک...
دَر اِنتظـــار تـو... کـــاسه ِ صَبر کـه هیــچ؛ صَبر ِ کــاسه هم لبـریـز شُـد.!
بابک...
تمام روزه هایم باطل اند وقتی هنــــوز... چوب سادگی ام را میخورم ....
بابک...
این روز ها . . . احساس کسی را دارم که ناگهان در برابر آینه ای بایستد و تصویری را که بر آن می بیند هیچ نشناسد . . .
بابک...
گاهی کلام در وصف واقعیت ما کم میآورد ناچار این سه نقطه و... دیگر هیچ!