دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بابک...

پیش ما سوخته دلان مسجد و می خانه یکی است حرم و دیر یکیست,سفحه و پیمانه یکی است این همه جنگ و جدل ... درباره »
بابک...
مرد - متاهل
امتیاز: 3728

دنبال‌شدگان

(259 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(332 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

بابک...
بابک...

ما ز یاران چشم یاری داشتیم .. یاران هم متقابلا ز ما چشم یاری داشتند .. ما منتظر اونا ، اونا منتظر ما .. وضعمون شد این ..!

بابک...
بابک...
در Coma

صــداقـــت در مقابل سیاست دیگران ، ســادگـــی ست . . . و سیــاســت در مقابل صـــداقــــت دیگران ، خیــانـــت

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

من نمی دونم اون استادی که ترم قبل از درسش افتادم این ترم دوباره با چه رویی می خواد بیاد سر کلاس ...

بابک...
بابک...

در رویـــای ِ کــودک ِ کفــاش هــر روز ...... قـــدم مـی زنــد ، مـــرد ِ هــــزار پــــا.... !!!

بابک...
بابک...

در مکّه دیدم ، خدا چند سالی ست که از شهر ِ مکّه رفته ... و انسانها به دور ِ خویش میگردند ! در مکّه دیدم ، هیچ انسانی به فکر ِ فقـــیر ِ دوره گرد نیست ! دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان ِ خویش را بـــزُداید ، غافل از اینکه آن دوره گرد ، خود ِ خدا بود ! در مکّه دیدم ، خدا نیست ! و چقدر باید دوباره راه ِ طولانی را طی کنم ، و درهمان نماز ساده ی خویش ، تصور ِ خدا را در کمک به مردم جستجو کنم... آری ؛ شاد کردن ِ دل ِ مردم ، همانا برتر از رفتن به مکّه ایست ، که خدایی در آن نیست ...! زنده یاد حسین پناهی

بابک...
بابک...
در Coma

بگذار در پیله ام بمیرم... تو پروانه شو بپر...

بابک...
بابک...
در Coma

دستهایم خسته اند گاهی نوشتن یادشان می رود بی معنی شده اند به گمانم چون کسی محتاجشان نیست...

بابک...
بابک...
در Coma

آهسته در خود می شِکنم .. از نبودنت....

بابک...
بابک...

نشستن روی بالکن چه فایده ای دارد وقتی حتی کمی پرده ی اتاقت را جمع نکرده باشی...

بابک...
بابک...

شب باشد و تو نباشی ... کار من جان کندن است!

بابک...
بابک...

نمي فهمي انگار هيچ از دلتنگي‌هاي من ...

بابک...
بابک...

...تو نیستی در ازدحام ...خلوتم امشب ...

بابک...
بابک...

چکه می کنند ....چشمهایم.. از ...فراغت ...

بابک...
بابک...

برای ...تو ...من یک غریبه ام تو صدای پایم را نمی شنوی من قدم هایت را می شمارم... یک...دو.....

بابک...
بابک...

من و تو تمام شدیم بس که اندوه ها ما را بلعیدند . . . تمام....