بابک...
بخت ما پیشانی توست بلند و پُر چین!
بابک...
ديوار شو ميان من و اين همه دلتنگي!
بابک...
انگار تعبیر همه ی خواب ها ... تنهائی است ...
بابک...
سکوت خواهم کرد و ... تو مفهوم دیر شدن را خواهی فهمید ...
بابک...
هر آدمی باید یه نفرو داشته باشه که هر جایی نا امید شد و کم آورد بخاطر همون یه نفر بتونه بلند شه و دوباره شروع کنه !!!
بابک...
دیگر به همه چیز شکـــ کرده امـــ می گویند : آب نطلبیده ، مُـــــراد استـــ . هر چهــــ بالا پایین می کنمــــ ، نمیـــ فهممــــ اینـــ چشمانمــــ پس کـــِـــی مراد میگیرند ؟!
بابک...
من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان آتش زدم، کشتم . . . من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم من زمقصدها پی مقصودهای پوچ افتادم تا تمام خوبها رفتند و خوبی ماند در یادم من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت بهارم رفت عشقم مرد یارم رفت ...
بابک...
رفته اند ! نیستند... دلم ، صبر و قرارم ، دستانت ، نگاهت ، هوش از سرم بیاورشان...
بابک...
خدایا ...!! از تو دلگیرم ... گفته بودی حق انتخاب داری پس چرا انتخابم درکنار دیگریست؟
بابک...
کارم از یکی بود و یکی نبود گذشت، من در اوج قصه گم شده ام....!
بابک...
چه حس قشنگيه وقتی از نگاهش مي خونی که از نگاه کردنت واقعا لذت مي بره...
بابک...
وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی ... پیر شده وقتی داره صورتشو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی .... پیر شده وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچی نمیگه.... و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو بود دلت....میخواد.....بمیری
بابک...
بیا برای یک بار هم که شده خلاف کنیم...؟! من اندوه تو را می دزدم...! تو تنهایی مرا...!
بابک...
میدونی تنها رمز آرامش چیه ... ؟! این جمله است : مهم نیست دیگران چی میگن ... !!!