بابک...
تغیرات کتاب فارسی اول دبستان: آن مرد از آسمان آمد و دیش را با خود برد!!!
بابک...
ﻣﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﻭ ﺑﻮﺳﯿﺪﯾﻤﻮ ﮔﺬﺍﺷﺘﯿﻢ ﮐﻨﺎﺭ،ﺣﺎﻻ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻭﻝ ﮐﻦ ﻧﯿﺴت ﻣﯿﺮﻩ ﻣﯿﺎﺩ،ﻣﯿﮕﻪ ﯾﻪ ﺑﻮﺱ ﻣﯿﺪﯼ؟
بابک...
وزیر ارتباطات اعلام کرد : سرعت اینترنت کافیه!!!!
بابک...
یادش بخیر بچه بودیم اون موقع ها شماره ها روی تلفن نمی افتاد ! زنگ میزدیم مزاحم میشدیم یه بار زنگ زدم یه دختره گوشی رو برداشت ، منم فوت میکردم ! دختره گفت ، خوب حالا من با فشار دادن یک دکمه ….. آقا ما هم از ترسمون سریع قط میکردیم ! یه همچین اسگل هایی بودیم ما !!!
بابک...
برادرزاده ام از مهد اومده میگه: شعر برات بخونم؟ میگم : بخون عزیزم! شروع کرده : دخترای لاله زار خوشگلاشون، تیغ می کشن به پر و پاهاشون، آدم میمیره براشون! آدم میمیره براشون! میگم : اینو کی بهت یاد داده؟ میگه : خانم کرمی (مربیشون) نیومده بود امروز، آقا نادر (راننده) باهامون کار کرد
بابک...
خدایا میشه ما رو امتحان کنی ببینی جنبه پولدار شدنو داریم یا نه؟
بابک...
میگن تو جهنم یه سفره هست که طولش ۲-۳ کیلومتره همیشه هم نوبت توئه که پاکش کنی
بابک...
به سلامتیه پـــــت و مــــت چون نه هیچی تو مغزشون بود،نه هیچی تو دلشون!
بابک...
“عمو جون درد نداره شل کن” تلخ ترین و بزرگ ترین دروغ تاریخ در تزریقات دوران طفولیت !
بابک...
بعضی وقتا شنیدن یه ” بگو ببینم چه مرگته ” از یه رفیق خیلی بیشتر از حرفای کلیشه ای “عزیزم چی شده” بیشتر میچسبه….!
بابک...
با مامانم دارم اسم فاميل بازي ميکنم با حرف (گ) قسمت شغل که رسيد با اعتماد به نفس کامل ميگه: گودال خالي کن! مامانه اشتغال زا داريم؟
بابک...
من اين راکت هاي پشه کش رو که دستم ميگيرم تازه ميفهمم چه ظلمي به خودم کردم که نرفتم کلاس تنيس…
بابک...
انقد بدم مياد وقتي داري با ذوق و شوق واسه بابا مامانت يه داستان خنده دار تعريف ميکني، بعد کم کم بحث ميکشه به درس زندگي و نصيحت…
آدم اون لحظه احساس غلط کردن ميکنه
بابک...
معلم سر كلاس ميگ..وزه براي اينكه ضايع نشه ميپرسه ساعت چنده؟
يكي از شاگردا ميگه: شما براي ساعت چند كوك كرده بودين؟