♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مدتی است نگاهم به تماشای خداســـــــــــــــــــــت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه ی کلمات با آنچه میان من و توست بیگانه اند… و من هیچ کلمه ای را برای گفتگو با تو شایسته تر از سکوت نیافته ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیزارم از این خواب ها که هر شب مرا به آغوش تو می آورد و… صبح ها با اشک از تو جدایم میکند…
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روحم به پــــرواز در می آید…
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میخواهمتــــــــــــــــــــ… ولــــی… دوری… خیلی خیلی دور نه دستم به دستانـــــــت میرسد نه چشمانم به نگاهتــــــــــــــــــ
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 6 ساعت و 59 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .