♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت کافه آخر خط بود در انگشتان فالگیر و هیاهوی خداحافظی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی دانم چرا شعرهایم اینقدر پرت شده اند از حال خودم که نشسته ام روبروی یک تابلوی مشکوک که ته چهره تو را دارد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حقیقت من از انچه در نوشته هایم میخوانی تلخ تر است....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنگامي كه آواز رهگذر... بي محابا در دل شب مي پيچد سكوت... داغي ست بر زبان سايه ها...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بید بی فلسفه مجنون است آنگاه که گیسوانش آبشاری می شود بر بوسه گاه لغزان باد...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 11 ساعت و 4 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .