♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حرف از شاید و باید نیست باران نخواهد بارید ابرها لوله هاشان بسته اند و لمیده باد می خورند ، سفر می کنند می روند .. می آیند و هیچ کس به فکر مردی که بی باران زندگی نمی تواند ، نیست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باز شب شد ولی من می دانم که فقط ، «دو قدم مانده به صبح» ولی افسوس قدم های شبم که بسی سنگین است ... که بسی طولانی است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با تمام وجود خیال می کنم که چقدر خوشبختم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دریغ .. که عمر آینه ها کوتاست!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای دور کردن یک مگس مزاحم دست تکان میدهم دور سرم و این دقیقا اثبات بودن است ...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حتی پرنده ها هم روزی از آسمان خسته می شوند .!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 11 ساعت و 36 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .