♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دست به یقه ی هر موجی شدم سرنوشت تکراری اش را به صورتم کوبید و شور شد دهان خلیج از خون کوسه ای که آرواره اش را روی دیوار خانه مان جا گذاشت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران زد و به داد دل داغ من رسید...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها که طعمش را نمی دانم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من خرابم ز غم یار خراباتی خویش...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این اندوه است که قیافهی شعر به خودش گرفته با 32 حرف شکسته و بی صدا!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چفت ديوار دراز كشيده ام كنار سايه ي مردی تنها...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صبح بهاری ...آب دادن به حسن یوسف ها... با چندین هزار... آرزو های محال....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو چه میدانی این تُنگِ تَنگ برای ماهی سرخرنگ چه خشونتیست!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از میان هزاران مسافر فقط یک آهو پیاده می شود از قطار تهران - مشهد
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 11 ساعت و 35 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .