♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیشتر از من خسته است کوهی که قله اش را فتح کرده ام....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برگ ها وقت ریختن منتظر نمی مانند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک جعبه مداد رنگی کافی است تا کودکی بازیگوش بتواند در نقاشی اش نظم فصل ها را به هم بریزد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رویا٬ پرنده گرسنه ای است که به سنگریزه ها نوک می زند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گنجشک ها از من آشیانه می سازند کلاغ ها به من می خندند این روزها مترسکی شده ام که ترساندن نمی داند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من و سیگار وشعر و شراب ، و تو در خیالم، در گوشه تنهایی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من خود به تو پر پرواز دادم! اما.. به همه گفتم درب قفسش باز بود و پرید..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمستان سردیست روی همه ی گوشی های همراه...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 14 ساعت و 3 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .