♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم تب کرده است هذیان می گوید درست مثل روز اولی که با اضطراب کودکانه ای به مدرسه فرستادندش می ترسد ، آخر یاد نگیرد که چگونه بی غلط بنویسد ..- دوستت می دارم -
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گریه به اشک نیست ...پراندن سنگ است گاهی بر سطح رود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنقدر به تو فکر کردم که زندگی تمام شد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این شب ها سرخ می پوشم سرخ نمی نویسم باران نمی اید ولی دلم جا مانده لا به لای اخرین باران خاصیت باران همین است می اید می بارد خیس می کند خنکت می کند و تو جایی در یک خیابان خیس و پر ازدحام تنهای تنها حوالی مرکز شهر گم می شوی میان سطر های شب به بن بست می رسی !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چطور می شود که موج های دریا فقط جای پاهای یک نفر را ببوسند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی رسید آهو هنوز نفس داشت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یاد تو هر بار که می افتم درد می گیرد...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 15 ساعت و 47 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .