♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستانم بوی سکوت نيمه شب را گم کرده است. آرامشی نيست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرزمين موعود من در انتهای پرتگاهی است که مرا يارای سقوط نيست!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مبهوت مانده ام... اندکی آرامتر... نفسم بند آمده... جانم به نگاهی بسته است... نه، نيم نگاهی تنها از چشمان دريايی تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاشقانه هايم بوی خون گرفته اند بوی كشتار دسته جمعی بوی تنهايی قبل از مرگ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا با آهنگی كه ميخواهی دنبال كن. ديگر خودم نيستم. خواهم رقصيد دست در دستت، با چشمانی بسته...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 10 ساعت و 1 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .