♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل َم تنگ است ... ، و این چیز ِ عجیبی نیست ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو را خیال می کنم و می بوسم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا ... از آنجایی که هستی .......اینجا دیدن دارد ... ؟!......نه..؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به خدا من وقتی باران هم نمی بارد همه اش از تو حرف می زنم لعنتی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خودَم را گذاشته ام جای ِ تو ... ، چقدر خالی است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاعر غم ِ شب را شعر می گوید ... غزلی در مکث ِ نور ... ،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خسته ام امّا ... امّید دست از سر َم بر نمی دارد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با این ریخت و قیافه ام ... آئینه ... بودن ِ من را نشان نمی دهد ... ، نبودن ِ تو را نشان می دهد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک روز با همین دست های ِ خودَم ... بغل َت می کنم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به خدا قسم تنهائی خدا را هم دیوانه کرده ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چرا این قد له و لوَرده شده ام ....انگار لای چرخ های بیکسی گیر کرده ام.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهائی می کشد ... امّا به خاک نمی سپارد.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کار َم از شوق ِ برف گذشته ... ، درگیر ِ آب شدن َم ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 20 ساعت و 59 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .