♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جیرجیرکان ! دمی خموش سکوت یار را نمی شنوم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نباشی و باشم را خیلی، خیلی درد می کشم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میترسم از نبودنت از فردا از غریبه ها تو که نباشی ترس هست، اضطراب هست، تنهایی هست... کاش لااقل تو میرفتی؛ دیگر این همه درد نداشت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من اینجا منتظر کسی هستم که منتظرم نیست.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر چه گنجشک را آشیانه و باد شد مرا قرار و پیچ و تاب زلف تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آخرین ترشحات ذهن مسموم من ....به صلیب میکشد روح رنجورم را....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها دستم به عاشقانه نمی رسد...غم نامه می نویسم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عجیب ..نقش بست طرح رفتنت بر دیوار...دلم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها فروغ می خوانم ...پاییز میشوم ...می بارم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کولی امروز فالم گرفت ....دروغی بزرگ......تو می آیی....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 20 ساعت و 10 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .