♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میرم کمی درد دل کنم با یه جاده ی پاییزی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خاطره ها قدم ها رو سنگین می کنند حتی در خلوت ترین پیاده روی شهر..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درفضای باغ بی برگی گوییا، مثل دل من ، نیز بغض دارد، درگلو، پاییز...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید برای این شانه های شکسته که سال هاست انتظارمی کشند و برای این چشم های سپید که روزگاری پناه هزار غزال وحشی بودند فکری کرد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آخــریـــن روز پــاییـــز است ...قلب بزرگ ما پرنده خسيسي است بنشسته بر درخت کنـار خيابـان در زير هـر درخت : صدها هزار برهنه ، بيدار از تبر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نخ ِ تسبیح دونه اناریم پاره شد... شاید هم بند ِ دل ِ من؛ از بس که گفتم: «اللهم انی اسئلک نگاهش... نگاهش... نگاهش...»
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگی های زیاد خطرناکن! آدمو به کمتر از حقش قانع می کنن!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
موضوع انشاء: درد های خود را چگونه میگذرانید؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 21 ساعت و 15 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .