♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق هم چندان ، چیز دندان گیری نبود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرغان خفته در لعاب کاشی ها به ما اعلام می کنند ... عشق در برف آب می شود..."
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از صدفهای ساحل پیرهن پری دریایی دوختم رفته رفته رفتم به اعماق دریا و هرگز باز نگشتم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مردی که در کوچه می رفت هنوز به صرافت نیفتاده بود به یاد بیاورد که یلدایی هم دارد ... او به چهره ی خودش در آینه نگاه نکرده ست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر از برف بریده ایم ......ما و هزار ردپا ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام واژه هایم از سر دلتنگی هایم است همه را به تنهایی هایم می سپارم..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غم چه ناشکیبا شده است.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میان تنهایهایم رد پای کسی جا مانده که برای آمدنش .. اجازه ایی نگرفته بود..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یلدا.....پر از راز... مثل آسمون شب ...مثل سرنوشت..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 21 ساعت و 15 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .