♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر غریب شده ام میان این همه آشنا ... چند روزی است حجم تنهایی را بر روی قاب آبی دلم نقاشی می کنم ! - نه - قلم در دست من نیست....!! من نقاش این تنهایی نیستم! این خاطرات شب چشمانت است که... قلم در دست گرفته... و به حرمت شبهای تلخ من - بعد از رفتن تو – حجم تنهایی را بر قاب دلم نقاشی می کند.........!! و تو.... حتی سایه دلم را در کوچه پس کوچه های قلبت ندیدی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حافظ ..... مثل همیشه مرهمی برای من ِ همیشه خسته .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حماقت چيست…؟ اين که من… تو را… با تمام بدي هايي که در حقم ميکني…!! هنوز… دوست دارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعد از تو الکل خورد من را مست خوابیدم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پنجره را ببند! پرده را بکش! ماه حتی دیگر به این خانهی سوت و کور سر نمیزند همهی راهها بسته است هیچکس نمیآید هیچکس در نمیزند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این قایق کاغذی و من، چقدر به هم می مانیم این روزها...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
و زندگی همینطور نمیمانَد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همهچیز میگریزد از من ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب میرسد از راه مثلِ پیرمردِ غمگینی که سالها پیش از این شهر رفت چمدانش پُر از لباسهای کهنهی زنی بود زنی که در کودکی گفته بود دوستت دارم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
راه می روم و ابلهانه افکارم را فریب می دهم، کسی از روزنه ی ماه قدم هایم را می شمارد با دلتنگی.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من را در آغوش بگیر و تکه تکه بچسبان مثل جورچین هزار قطعه از هم پراکنده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی می روی بوی نرسیدن های مرا جا می گذاری
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 5 ساعت و 32 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .