♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل خرابی می کند ،......... دلدار را آگه کنید ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به همين اشك هاي پر هق هق و هق هق هاي پرگريه ؛ قسم من فقط آمده بودم تا شمعداني ها را كمي آب دهم و براي كودك ِ پروانه كمي قصه ي پيله و پرواز بگويم و بروم در همان كنج ِ دنج ِ تنهايي ، كمي چاي و مرور خاطره بنوشم...وگرنه ؛ مرا چه به روشني و عطر بابونه ي تازه چيده شده و بي تابي لحظه ي ديدار؟...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من صداي قحطي كدوم تبارم؟؟؟ كه مثل تولد فاجعه سردم... كه مثل حادثه آرامش ندارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ساعت ها در کنار ِ تو بودن ، به سان ِ یک لحظه ست .. اما دریغ . . . یاد آوری ِ آن یک لحظه ، دنیای من ست !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لعنت به تو.......که دلت برا همه میتپید جز من....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روی برف رد پا نینداز ردش میماند روی برفها و دلم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مثل آدم ها فکر نمی کنم چون آدم نیستم. شاید وقتی تو بیایی من هم آدم شوم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حس عجیبی است که از آدم ها به من سرایت کرده است. وگرنه درخت را چه به تنهایی؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای دوست... در عمق آرزوی من است که در وجودت خانه ای داشته باشم حتی به مساحت یک یاد..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عادت کرده ام به مزه شور اشک هایم به تمام دلتنگی هایی که دارند امانم را می برند! به یاد تو که از خاطر من لحظه ای دور نیست و به این تنهایی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بغض های ورم کرده دست های خسته و ناتوان کوله ای خالی از حضور تو شرح حالم که نه شرح بی حالی من است.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 14 ساعت و 57 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .