♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می بارد باران هنوز و جای تو چه خالیست این بار زیر همان چترِ همیشه، که من و تو نداشتیم هیچ روز... می بارد باران هنوز آورده ام چتر هیچ گاه را باز هم و نجوا با نیمکت می کنم که نگرفته خو به تنهایی من
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
. من درد را برای چشم های تو بارانی میکنم... نگاه کن! دست هایم قرمزی صورت تو را با خود دارند و گونه ام قرمزتر شده از رژهای گونه ات...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی یعنی حضورت.....شک نکن بدون تو خواهم مرد .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هي ! طوفان مهيبي ميشوي و شمع احساسم را خاموش ميكني حالا بيا در تاريكي دستهاي گم شده ام را بگير . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از لبانت طعم سیب را خط نزن... من هنوز آدمم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یه دوست دختر هم نداریم بزنه تو سرمون بگه سیزده بدر واسه چی رفتی با دخترای غریبه وسطی بازی کردی!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آه ای درخت بلند ! چرا باران عشق من به سبزی باورت نگنجید که چنین " زرد زرد " به صداقتم فرو ریختی ؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها غربت هست و هجوم اندوهی عمیق ! دلم یک شانه می خواهد برای تکیه دادن و چشم هایی که حرف چشم هایم را بفهمند و صدایی که بگوید : " من همینجایم " !!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی باران گرفت برای خدا لحظه ای به آسمان نگاه کن به گمانم خدا هم < مثل من > " دلتنگ چشمان تو " اشک می ریزد ...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بدتر از این هم مگر هست که خبری خوش بشنوی اما کسی نباشد که خوشحالیت را با او قسمت کنی؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 15 ساعت و 48 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .