♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من تو را بارها سروده ام ....با نسیمی کناره های خزر....اکنون خزر هم چشم به توست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرد ، از دهان افتاده این منم و دیگر هیچ یک فنجان بهار با طعم پائیز ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا کنار خزر...شهر را ... بوی عشق بر داشته است باید مرا در تو دفن کنند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دریا چقدر یاد ساحل می کند ! آغوش وا کن من پر از جنون بارانم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیالت دور مرا خط کشیده است من تا هنوز به تو می اندیشم درین حصر خانگی !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خواب های من پر از پیراهن توست آویخته بر شانه های گل عریان چو گلاب در آغوش گل چه می کنی ؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم دریائی ستــــــــــــــــــ
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی ... احساس می کنم یک نفر یک جا مرا می داند مرا می فهمد امّا ... نمی آید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در بركه ي كه آبستن ماه بود معلق بي انتها عريان ... .... عبور كردم چون تندري از شب شايد ابديت ، زيباست...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 16 ساعت و 43 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .