♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرچه میخواهم غمت را در دلم پنهان کنم .....سینه میگوید که من تنگ امدم فریاد کن....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گوش هايم كر است از صدای ادعای خوش بودن شما . .. ميخنديد اما از خود بيزاريد . .. مثل من. . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاید دیگه نباید تو آینه نگاه کنم ...می ترسم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حس خاصی ندارم . . .یخ کرده ام....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاید اینبار برای آحرین بار نامه ای پر از باران برایت بنویسم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا که رفته ای بگذار تمام اتفاق ها بیافتند! درست مثل همان سیب هایی که سهم دل ما بودند.. نچیدیمشان... و یکی یکی افتادند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به بن بست تنهایی رسیده ام جایی که نبودنت احساس مرگ است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم "آهنگش" فقط "شور" زدن است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از میان واژههای زلال «دوستی» را برگزیدهام ، آنجا که برفهای تنهایی آب میشوند در صدای تابستانی یک دوست !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 16 ساعت و 42 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .