♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بوی گریه های سوخته می آید...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من خود به تو پر پرواز دادم! اما.. به همه گفتم درب قفسش باز بود و پرید..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من و سیگار وشعر و شراب ، و تو در خیالم، در گوشه تنهایی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این هم از بهار پس چرا سبز نمیشود چراغ رابطه؟! از کدام خیابان به تو باید رسید؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روي من سياه است "بانو"! موي من سپيد مرا ببخش كه پاي نيامدنت هم مانده ام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ باغی در باران و نمک شکوفه نداد جز دامنات که پایانِ چشمهای من است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزگاری ... متفکر گوشه گيری بودم ... امروز اما ... متحيّرم ... متحيّر از بازی سرنوشت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تاریکی لال است وگرنه چرا چراغی تقاضا نمی کند از هیچ تنابنده ای؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این رسالت یک کوه است که خاک کوی اهل نظر باشد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نیم نگاهی به گذشته ناتمامم می اندازم ، چیز زیادی نیست و از من نیز چیزی نمانده است جز آیینه زلالی که از آن گله دارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فریادها مرده اند سکوت جاریست تنهایی حاکم سرزمین بی کسی است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی رو به خزر نشسته ای....موج ....غروب خورشید زیر ابرها....بغض آسمان .....تنهایی....دل جز گرفتن کاری ندارد....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 17 ساعت و 22 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .