♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما خانواده ي ساده اي هستيم آنقدر كه وقتي باد كلاه مان را مي برد بعد از مدتي همسايگانمان آنرا بر سرمان مي گذارند به رنگي ديگر ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ابرها حياط خانه را را در آغوش ... كشيده اند کنار خزر.....شمعدانی هایم گریان...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم که پیمانه های خودش راشکست غزل غزل طوفان به سلامت دریا زدم بی آنکه خاطرم باشد تو هم قایق کوچک دریای منی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عروسک نازی هستم بر دست سرنوشت.....مرحبا بر دست کارگردان سرنوشت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت" حرف شیرینی است اما سرد است و بی رنگ،..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
منت به سرم گذلشتی ای یار.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ميدانم ديگر هيچ يادت نيست من همان تنهاي آواره اي خواهم شد كه تو مرا يافته بودي
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 15 ساعت و 48 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .