♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در سینه ی من زنی مو هایش را شانه می کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سر تا پای خودم را که خلاصه میکنم، میشوم قد یک کف دست خاک...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگ می شوم ............تو را بغض می کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شیار خسته چشمی که روبه سوی پنجره بهار ایستادست سردش است در را ببند اگر که میروی دگر دستی برای بستنش نیست نیست نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گیجم وتو در توی خانه هفت پنجره ات نشسته ام رو به سوی نور گناه میکنم....اما گناه من نقش سیاه دیو نیست دستی به دامان هرزه ای کثیف و هرز رفتن و عشق های بی حریم نیست گناه من سفید ست مثل شقیقه های تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوزهم طاقت شکستن را ساقه ها خم می کنند ... در باد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز هم برای ماهی دریا آبی ست ....اگرچه تنگ بلور ... قبر کوچکیست .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نازنینم از سقف ترک خورده ی آسمان سالهاست که می چکد پرندگان مرده ...به جای باران های بهاری....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگاهم را دنبال نکن برای دیدن اشک های من کمی دیر است ماهی کوچک قلبم را وعده ی برکه ی رویایی عشق تو انداخت از نفس...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 15 ساعت و 48 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .