♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزا تنها هستم و خودمو به زندگی زدم که دستم رو نشه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سوختم به مانند هیزمی در شبی سرد ......برای هم آغوشی تو با او.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر زیادی سردم، ... اگر خیلی حرف ها می خشکد جایی میان خیال و چشم های تاریکم، ... دست خودم نیست! بگذریم ... من هم خوب می شوم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این بود، زندگی ... باور ... نمی کنم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می دانم، ... حالا همه چیز تلخ تر شده است برای نوشتن، برای بودن، چقدر خوش خیال بودم من
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز آنقدر حواسم هست که خاکسترِ شب های ماه نشین و کهکشانی ِ حضورت را همبازی دَمی نکنم.. اما٫ تو هم حواست باشد بازدمی هم در کار است!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رفتی.. ماندم.. و دیگر هیچ چیز٫غیر از من نماند! ...تنها تو می دانی "من" یعنی چه!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزهای لعنتی که حتی باد هم بوی دردسر دارد . انگشتهایم دارد شقیقه هایم را سوراخ میکند .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هفت بار خود کُشی کردم...................... نمُردم! .. هفت بار روح کُشی کردم....................... نمُردم! .. یک بار عاشق شدم..............................مُردم. ...؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنها نقطه ی روشن زندگی من پنجره ی اتاق توست..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاجزانه از تو می خواهم خدا را ببخشی که مرا برای دوست داشتن تو آفرید!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی پرسم چرا سوزاندی و بی اعتنا رفتی ...... بیگانه کردی با خودت ما را ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها......برف ببارد یا باران!!! برای باور زمستان؛ همین جای نبودنت کافی ست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمهایم را بستم توی دلم شمردم یک دو سه چشمهایم را باز کردم همه چیز محو شد حتی خاطرات خیست
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 14 ساعت و 57 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .