♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمیدونم چرا هی تو زندگیم نمیشه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم تنگ همان کسی است که دیگر حتی جواب سلامم را هم نمی دهد دلم تنگ همان کسی است که وَقتی از کنارش میگذرم دیگر به من نگاهی نمیکند دلم تنگ است...تنگ نمیدانم دیگر چطور باید میبودم که نبودم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بید بی فلسفه مجنون است آنگاه که گیسوانش آبشاری می شود بر بوسه گاه لغزان باد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نشستی در مرز نفسهایم ...مثل قایق کاغذی باد خوردی و باد خوردی و من دست و پاچلفتی نفهمیدم که تو فقط رهگذری از دریاچه خونین چشم هایم در مرز نفسهایم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سیل رفتنت همه روزهایم را باخود برد تنها من ماندم و ریگ خاطرات...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیدن هـای کوتاه ... لبخندهای سرد ... سکوتی سنگین ...... همراه با بغض هایی که ... قورت داده میشوند روحی خمار ... و احساسی مسموم به یک رابطه یِ شاید اشتباه و شاید .... ممنوعـــه....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی مارا تقسیم کردند او را به تو دادند ومن را به خودم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درامتداد دود سیگارم.... خط گیسوان کسی تکرار می شود که همه هستی مرا به باد داد ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدا می زنم تو را.... جوابی نمی شنوم!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 18 ساعت و 59 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .