♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا صبح می گریند کوچه های شب از تنهایی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بین ما سکوتی ست که هرگز پرواز نخواهد کرد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در مغز استخوان ما لانه می کنند آرزوها پیر می شویم پوکی استخوان می گیریم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کسی به این جنازه شک نمیکند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنها تو می فهمی چرا دستان من سردند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سر درد گرفته ام ته این زندان لطفا دو سه تا استامینوفن بفرست!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امان......از شعر که خون دل من است...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 4 ساعت و 52 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .