♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلبم را در دست باران می گذارم می بارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا می گویند ، تازنده ای سراغت را می گیرند حالت را می پرسند...! وقتی بمیری ، دیگر کسی سراغت را نمی گیرد . شاید هم وقتی کسی سراغت را نگیرد، یعنی مرده ای ، نیستی ، وجود نداری. انگار من خیلی وقت است که مـــــُــــــــــــــــــ ـــرده ام .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه زیبا دیدگانم اشک می ریزند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای کـ ـاش مـ ـی دانستـ ـی.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در من هزاران بغض ناکام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بال در می آورم هر بار می آیی...... می پرم از خواب...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در من کسی که نیست نفس می کشد هنوز
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باراني كه هرگز نمي بارد می نویسم از تو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیچاره غوغای رنگهایم این روزها ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یادت هست آن گنجشک که به تیر خشم جنگ از دیوار خانه شما به باغچه پناه آورد چه زود اُخت مهربانی تو شد و در تمام نقاشی هایت تنها پرنده ای بود که تا اوج محبت تو می پرید
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 5 ساعت و 53 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .