♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو چه می دانی که می شکند این جمله در من هر روز که مادر مادر مادر دوست ات دارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پياده رو ی شلوغ با عابراني که هيچکدام تو را نمي فهمند ... آي زندگي!...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به روزهایی می مانی که نمی مانند .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما به پاییز نمی رسیم ما همگی می میریم ، به شیرینی یک انار !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزی باید ایستاد روی یک ثانیه با نبضی که آرام نمی زند .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گنجشکی طلوع میکند پرتقالها به بار می نشینند....خوابهای زمین..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خواب می بینم زندگی به مویی بند است هدهد می خواند و آدم ها قلب هایشان را در دست دارند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باد در علفزار می پیچد.... آفتاب نیمروز آرام می خزد پشت تکه ابری سرگردان و جا مانده در پهنای آسمان نیلی؛
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اتاق نیمه تاریک - ابرهای متراکم - صدای دسته جمعی زاغچه هایی که روی شیروانی ساختمان روبرویی نشسته اند همراه پارس یک سگ و بعد سکوت ممتد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من مانده ام ُ گلبرگ های آرزویی که لای کتاب خشکیده اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسمان دنیا - وقتی تو نیستی - خاکستری ست ... من این رنگ را نمی خواهم !!!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 4 ساعت و 52 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .