♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی دانم مادرم مهتاب مرا در پناه کدام سیاره ی شوم زایید که مدام از مدار زندگی خارجم!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مثل یک قایق یخ کرده روی دریاچه یخ ‚ یخ کردم عین آغاز زمین....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از هر مسیری برم.......به دریا میرسم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنچه که که من ننوشتم ......دل نوشت.....شکست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
«باران» تکه ابری گرفته دیگر هیچ سهمم از آسمان همین بوده است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چون تو نماز خوانده ای خدا پرست شده ام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باری چی شد......خوووووووووو؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حلقه زدیم درنجابت شعر مثل بازی گرگم به هوا حالا گره می خورم به تکرار در تاب گیسوان ات...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا چه جوری میشه یه گروه نشکیل داد.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو.......دو چشم قشنگ...داری...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 4 ساعت و 32 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .