♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
توهم سپیدی ست خوشبختی در دنیایی که بی رحمانه سیاه است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیالم سرد و دلم ابری ست... کجاست برق نگاهی که بارانی ام کند؟؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلسردی تو ریشه ام را خشکاند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مثل باد سرد وحشی...غم لعنتی به من زد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمانم را ببندید... گوش هایم دست هایم را... برای گریز از این هوای مسموم من و پاهایم حرف هم را خوب می فهمیم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا هنوز گربه های ولگرد ول می گردند و هرچه ببینند می بلعند چشمان من نگاه تو و قلبی که دیگر خالی از احساس است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هركجامي خواهي بروي-برو امامراباخودت ببر مرادرجيب هايت بريز دركوله ات بگذار برپيشاني ات بنشان وببر من بي تو مهتاب خوبي نيستم براي آسمان...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر بعد از مرگم از تو پرسیدند : آن وجودی را که زمانی با تو میدیدند که بود؟ بگو: دنیایی از عشق بود که درحسرت رسیدن به کرانه عشق مرد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شانه هام رامی لرزاند......تنهایی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوابم راآشفته کرد و بی چتر زیربارانی که می بارید -رفت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی آن که تورایافته باشم چه قدرجنوب رابه شمال شمال رابه دریا به باران به جنگل دوخته ام!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگار ازلبخنده ی ماه آویخته ای و شیرابه های عسل * دیگربایدبچینمت!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بایدبرخیزم سفره بیندازم وهفت سین وتنگ ماهی و... * صدایی درمن می گوید: بهارآمده است. تونمی آیی؟!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 4 ساعت و 52 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .