♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ترانه هايم سطر به سطر سر ميخورند از روی شانه هايت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
؛آخرين جرعه اين جام تهی ؛
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میروم و تو خاطره ها را به جای آب پشت سر مسافرت میریزی!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
موزيک خلوت در حلق زمان.....روبرو:فنجان قهوه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من دگر شور ندارم اي دوست بي تو من شاعر دلخسته شهر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما فريب خورديم نه حوا از سيب سرخي فهميد نه زمين خجالتش از سيب آب شد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر هیچ واژه ای مرا نمی گوید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنقدر النگوهای خورشید را شمرده ام که این شعر در همین جا جانش به لب رسیده
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اينجا كسي براي بريدن باله هايتان دروغ نمي گويد پيراهنم درد مي كشد هزار رويا جا مانده به زير آن نفس نمي كشد آي ماهي ها صدايم را به گوش ماهي برسانيد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از کدام رود به این دریا رسیده ای که هنوز دستهایت خالیست من قضاوت این شعر رابه خط ها می سپارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این فوج عظیم کوچ تاریخ را پس می زند شانه هایم را بردار جایش دو چوب سرخ بگذار مترسکها هم گاه آرزو می کنند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من کجای این جهان بی زمین ایستاده ام ..بی زمان.. که اینچنین عاشقم هنوز....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 5 ساعت و 33 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .