♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمانت میگوید: برو ! لبانت می گوید : بمان ! من میگویم : ! ok چشمها دروغ نمی گویند اما دل ام لبانت را می خواهد باور کند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم لای در و دیوار مونده.....با آسمون قهرم سیلی زده تو صورت شهرم این خونه دیگه خونه من نیست این سینه دل توشه... از آهن نیست این خونه دلگیره... پر از آبه بیچاره طفلی که تو این شبها لای پتوی خیس می خوابه....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
"تمام بی کسی ام بی اراده می گرید"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر اصلا اشک نمیریزم نمیدانم دارم بزرگ میشوم یا سنگ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر اینجا خاک نشسته...... باید دستی به سر و روی این دیوارها بکشم .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک روز من بودم، حاجی نُصرت، رضا پونصَد، علی فُرصت، آره و اینا خیلی بودیم، کِریم آقامونم بود !! حالا.. من موندم و خاطرات اینا .. خلاصه یادش بخیر یه زمانی خیلی بودیم ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ماندهایم جنونمان را گردن چه کسی بیاندازیم در این قحطی احساس....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همهچیز زیر سر توست لعنتی .... وقتی سر بر شانههایت گذاشتهام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
hatıra gibi ömur boyu unutmarim
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دخترک قصه من ... تو ... دفتر ِ خاطرات ... و لبت .. اُمید ..زندگیم را تو آباد کن.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درخت که مثل هميشه است! چه اتفاقی برای پرنده ها افتاد؟ که امروز ،امروز نيست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گله و شکایت نمیکنم... فقط بنشین کمی نگاهت کنم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میخواهم فراموش کنم چند سالگی ام را میخواهم 2 ساله شوم! میخواهم بدوم ، زمین بخورم ، گریه کنم و بی دلیل بخندم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در غروب دو سیگار، حوالی عصر کنار خزر خاطره چال می کنم....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 15 ساعت و 15 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .