♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این طرف مشتی صدف ،انجا کمی گل ریخته.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک «تو» ...وهزاران «من» در دوست داشتن!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر برای مردن دلشوره ندارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشک هایم را برای گذشته خندیدم! و قاه قاه برای امروز گریستم! بی شک فردا، روبایی ترین روز من است!.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرگاه "دلم" برای حقوق از دست رفته ام می گیرد، زیباترین لبخند را از لب های بی رنگِ خدا می چینم،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر از سکوتِ لاله ها خسته ام! لاله هایم؛ هوای خنده ی نیلوفر کرده اند،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی تو میآیی، میروند / از هوش بادبادکهای بازیگوش.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من تا وقتی که دوست دارم باد و باران و بادبادک را، قاصدک را... کودک خواهم ماند! با همان رو’یا های کوچک و آسمان هایی پر از پولک...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گوش کن زمزمه ای می آید گوییاحادثه ای در راه است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جای خالی تو را نمی توان با هزار وعده و خیال پر نمود کاش مثل یک غبار ساده در غروب جاده ای از محل بی قراریم گذر کنی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مثل آیینه! از یاد برده ای مرا...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
موج های دریای خزر که درپیشانی ات .....نجواهای عاشقانه ای که دلبری می کرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک بار سوی تو دویدم دوستت داشتم، یک بار از تو دُور شدم دوستت دارم ..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 15 ساعت و 15 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .