♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ایستاده ام روی بالکن رو به رو به دریای خزر.... با دو پای لرزان و استخوانهای ترد سکوت زندگی بر شانه....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پابرهنه به دیدار تو می آیم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من، عاشق رژه رفتن زیر نفوذ چشمهای تو هستم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باور نمی کنم چنین یکباره از شش جهت، مرا، ترک کرده باشی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز که آتش گرفتم و از میانم تو پر گرفتی فهمیدم که ....ققنوسم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بوی باروت روی لبهام ..........بوی موهات زیر بارون...........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش می شد یک شب قدم می زدیم در شهر دست در دست یکدیگر من و کودکی هایم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نماز که می خواندی عاشقت شدم. کسی خبردار نشد چرا،...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم هایم بی سو مانده اما تنم هنوز از بوی تو برق می زند هیچ غریبه ای برای ساده بودن های من جز دست های بی خیال تو دلیلی نیاورده هنوز...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دست روی دلم نگذار دستانت می سوزد اینجا کسی سال های دور جنگلی آتش زده هنوز از گرمایش چشمانم ذوب می شوند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گئتمك ایسته ییرسن بهانه سیز گئت اویاتما مورگولو خاطیره لری سسین همین سسدیر، باخیشین اوگئی گئدیرسن سسین ده یاد اولسون باری
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اين روزها هواي مرا نداري...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 14 ساعت و 23 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .