♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به تو می اندیشم.....تو هم آبا........؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعدِ رفتنت نه آغوش پنجره اشتياقي به صبح دارد نه خلوت شب ميلي به ماه و ستاره ... من مانده ام و پرده هاي آرام ِ اين اتاق تيره و تارهاي عنكبوت... اينجا احتمال زندگي كم است بر نگرد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه سفر کردهای که برگردی، نه غریبی که آشنا بشوی چقدر میشود به یک دل گفت: چشم بر در بدوز، میآید؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
طلوع یا غروب چه فرق میکند وقتی نباشی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم مثل فنجان پر از جای خالیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم را بر عشق بسته ام روزگار خوبی نیست....... باید پنجره ها را بست وهر دریچه ای که به عشق باز میشود....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بچهها پیر شدهاند روح مادر ولی نگران در پی ِ آنان!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رونق ندارد لبوی داغ......لب هایت......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با چشم دلسوزی به یکدیگر بنگریم ای درخت گیلاس کوهستان! بیرون از گلهای تو دوستی برایت نیست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمان ناپدید شده است تنها شکوفه های گیلاس به چشم می حورنددر بهار....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در هیاهوی ادوکلن ها عطر عجیب ِ دلتنگی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینایی که وقتی میخندن ، رو لپشون چاله درست میشه! کوفتشون شه ...! خیلی با مزه میشن نامردا
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 11 ساعت و 15 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .