♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حوصله ی جمع و تفریق ندارم ، یه ضرب خرابتم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یاران! چه چاره سازم با این دل رمیده؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در دور دست نيمه شبان...یک نفر دلتنگی را پرواز می کند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
يك امشبي دلت را بزن به دريا و در ليوان خورشيد قرص خوابي بينداز و بيا.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ساعتي ديگر تشنگان را خواب خواهد برد كوزه اما همچنان خالي و بي تعبير.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرچند شاعران در واژههاي خويش افسون دميدهاند و به افسانه گفتهاند اما يك از هزار احساس شرحه شرحهء ما را نگفتهاند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رؤيايي از ستاره و آيينه داشتم و ريسمان كهنه و كوتاه ــ آه! تنهايي كبود عميقي است....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در گوشه باغ....پيرمردان را كنار منقل آتش نقل «روزي روزگاري ...» بود....آوخ كه چه پير مينمايد امشب اين كاج كه با دست خودم كاشتهام.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ميبيني آخر تمام جملات مضمون سه نقطه (...) حاكي از عاقبت ابري اين فاصلههاست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رسيدهام دم غربت، كرايهام چند است؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از باغ، بوي فاخته ميآيد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در نبودن، عزیزیم. عطر هجران شامه ها را گواراتر آمد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گرمای دلچسبی است رقص گنجشک بازیگوش روی شاخه ....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 11 ساعت و 15 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .