♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو را در این سطر توی شیشه ی عطر خلاصه می کنم حرف هم نه هیــــــــــــــــــــس! بوسه هایمان تازه خوابیده اند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فرصتی اگر مانده باشد دست می برم توی شیشه ی ساعت عقربه ها را بر می گردانم به پنج شنبه ی یک پاییز و سیب را می گذارم ... توی بشقاب به اندازه ی یک بوسه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کلمات دیگر چیزی را به هم نمی ریزند یک کلمه چطور می تواند ازپنجره وارد شود بی تو .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این شعرها برایم حس وحالی عجیب با خود آوردند! مثل یاد خاطره ی دوردست مراقبتهای مادرم ! من اصلا اهل خواندن شعر سپید نبوده ام و کمتر از شعر سپیدی خوشم آمده اما این شعرها بهم ثابت کردند که: فرقی نمی کند قالب شعرت چه باشد شاعر که باشی ...دیوانه ای....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به گنجشكها نگاه مي كنم به اين همه شاخه به اين همه آسمان گاهي فكر مي كنم بيش از آنكه حقشان باشد امكان پريدن دارند يك مشت جثه مگر چقدر جا مي خواهد ؟ من يك مشت جثه نبودم يك دانه پر نداشتم به حتي يك وجب جا هم فكر نمي كردم به حتي امكان پريدن ، نه حتي آرزوي پرواز ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حکم تو.....رگ جاده را زد رفتن از نفس افتاد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاید خسته ام و شاید دل مــــرده و شاید هم اصلا بودنم را گم کرده ام در نبودنت. تنها بدان شاید دیگر برای این نقطه ی آخر سر خطی وجود نداشته باشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شراب تلخ می خواهم تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شرو شورش
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب تمام واژگان من است وقتی مهر سکوت روی لبهایم میزنی هیچ تو میشوم بی هیچ حرفی با آنکه میدانی دل من صندوقچه اسراریست که مهمترین رازش سحر چشمان توست
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 7 ساعت و 24 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .