♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باد است پشت شیشهها باد است و دیگر هیچ.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ذهن من از رژه خاطره ها ریخت بهم یاد پوتین قدیمی خودم افتادم شنبه هایی که سر خدمت خود میرفتم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بوسهها را به دوست خواهم داد زخمها را ذخیره خواهم کرد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها پاییز میپوشم یک جیب من گنجشک یک جیب من باران.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ابر بیدارم! من به بارانی که میآید بدهکارم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیاهوی کلاغان را سکوت روشنی دارند افراها.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گنجشک پاییز را در باد نُک میزد باران بوی درختان را.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حتی اگر خلاصه شود چارسوی دشت در پنجههای شیر؛ آهوی من! نمیر.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 7 ساعت و 24 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .