♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دهانم پر از تاول هايست كه بي تابند زودتر نفس هايت را بر من بدوز "آتشفشان هميشه خاموش نمي ماند."
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای رسیدن به خنده های تو جاده ها رنگی ندارند ... به شالیزار ذهنم می رسم به برنج های به بلوغ رسیده ی مرداد ماه که معصومانه دستانت را می جویند آنها هم تو را کم دارند ... با این همه بی تابی دنیا چگونه آرام گیرم؟! من به قاب عکست بسنده می کنم دنیا چطور؟ می تواند!؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا بی رحمانه بر لبانت بوسه کن.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می نشینم گوشه و دست به آسمانم .....شاید ابری از معجزه بودنش ببارد در بیابانم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اولین حس مادرم به من " تهوع " بود..... از بقیه هیچ انتظاری ندارم......
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 19 ساعت و 12 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .