♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حال مرا گرفت آینده ای که بی تو گذشت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو کدوم شهر ؟ سر کدوم خیابون؟ تو کدوم چاله افتادیم بانو ....که هنوزم که هنوزه با لباسای گِلی تو ی آغوش همیم؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مي نويسم از خودم و براي خودم .... بي هراس از خوانده شدن... براي خودم كه نبودش را به چشمانم مي بينم ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من تو را میخواهم لعنتی گور پدر سرنوشت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو چه کردی که اینگونه مرغان دریایی ِ خیال خبر مسافر بودنت را بر فراز ِ ساحل ِ دلتنگی ِ من جار میزنند؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من ، قاتل خودم هستم ، دنبال جنازه ِ مقتول نگردید. هیچ قاتلی ، مقتولش را تا زمان مرگ تنها نمی گذارد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر بودی ، برایت شام می پختم میوه و شیرینی و چای می آوردم و دورت را بالش های نرم می چیدم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه کسی گفت ، دیکته نانوشته غلط ندارد ببین چه غلطی کردم ، حرف هایم را برایت ننوشتم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قطاری از آرزو آورده ام قطاری از زخم قطاری بهانه که چه ها بگویم به تو
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حیف ِ است این غم ها باران نشوند ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 21 ساعت و 13 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .