♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قایقـــﮯ شكسته نگاهــﮯ سرد وچشمانـــﮯ تنها... حتــﮯ ماهــــﮯ ها هم نگرانند نمـــﮯ دانند كه چرا،صیادشان دیر كرده!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلبرانه ربودی تمام ِ آنچه داشته ام از من...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دفترم را می بندم در کنار تو...احتیاجی به نوشتن نیست نگاهی کافی ست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاغذ نمی خواهم قلم نیازی نیست زین پس شعرهایم را در چشمان تو خواهم نوشت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش تو هم مانند پاییز سر مهر می آمدی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فاصله برای عاشق همیشه تلخ است چه ۸۰۰ کیلومتر باشد و چه ۸ متر.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز منتظرم وسط یک شب بارانی که از شدت تب عرق کرده ام بیدارم کنی و بگویی چیزی نیست... خواب می دیدی !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رای بهتر دیدن شکوه و عظمت هر چیز باید قدری از آن دور شد !!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر درد دارد جای ....نبودنت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کسی نداند، فکر میکند شاعرم! دزدی از چشمان ...تو هنر نیست که!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی انصافیست به اسم من تمام شود این شعرها، وقتی همه زحمت را خیال تو میکشد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب هم که بگذرد از فردا باز هم بی تو می گذرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غم .....این زالوی پیر این درخت بی ثمر بی تو وحشیانه در انحطاط رگ های خسته ام ریشه دوانده است !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 20 ساعت و 11 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .