♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب بوها ، صدایم میکنند کوچه های منتظر برنجهای نرسیده نی زارهای خسته کپورهای مردابی همگی امشب، صدایم میکنند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پاييز فصلی است نوشته شده بر پیشانی ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سخت است،خندیدن بر گریهها...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل زمانی سرد میشود که گرمایش به هیزم جهنم منتقل گردد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر دزدیدن نگاه از چشمان تو لذت بخش است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو نیستی ومن مردی را صلیب کشیده ام روی سینه ام دستش را که میگیرم اسمان گریه میکند و خدا هفت بار به دار میکشد تمام مرا
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این شعر اسم ندارد برای خودش...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینها که می بینی نه نظم است نه نثر. فقط میراث لحظه هاییست که تنهایی مرا رقم زده اند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ظاهرا هیچ کس هیج جا نمی رود ما فقط فکر می کنیم که پیش می رویم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من بی حضور تکرار می شوم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چگونه می توانم خشمم را فرو خورم وقتی از زمانه سیرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر چه میخواهی باش... من تنها یک هیچ بزرگم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا....قرار این همه غم و غصه تو سرنوشتم نبود
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 19 ساعت و 5 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .