♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چکه میکند آسمان... از چشمان ترم ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعر میآید و بر میگردد وسط عشق و بلاتکلیفی.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیباییات حواس مرا پرت میکند. ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روی بازویت مینویسم: دوستت دارم در کمد ماندهست سالهای سال خودکارم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ایکاش چشمانم امشب به معنایی بینجامد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیریاست خرگوشها سر بر نمیدارند از خوابهای من.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق، عادلانه نیست یک طرف همیشه زخم یک طرف همیشه تیغ.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی بهجای «دوستت دارم» میپرسد: احوالت چطور است؟ من نیز میگویم: خوبم. خدا را شکر!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برف پشت برف میآید کوچهها، تشـدید تنهایی است ؛ از نگاهت چای پشت چای میخواهم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاشقانه های من بر تنت نشست حالا سفید پوش شده ایی عروس این شهر درست همانند شهری مانده درمیانِ آتشفشان سفید پوش و من مذاب از عشق مدام به دورت میگردم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 17 ساعت و 42 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .