♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیبای جاودانه...عروس کلاردشت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا می گوید: هر کس بامش بیش برفش بیشتر بیشتر تر می شود ترک های اتاقکم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من خوب می فهمم که غصه جرم دارد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در کومه ی خلوت و تنهای ام عطش دل را شوکران هجر نوشاندم همانجا که دفینه ی دل ،بی رحمانه به تاراج رفته بود*
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خبری هست مرا از دل دوست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شرمنده میکنی.... گاهی در خواب به من سرمیزنی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرامشـی... باعث فـروپاشـیِ چـیزی در درونـم شد که هنوز هم ویـران است! و این حرف های نم کشیده... یادبـودی است برای همان ویـرانِ نـاآبـادِ مبهم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با غضب چشمهایت ملحدم مکن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امسال زمستون که برف بارید.... دستش رو بگیرید... بزنید بیرون از خونه... برید زیر برف...ببوسیدش...ببوسیدش...ببوسیدش!... کی میدونه...شاید این آخرین برف دنیا باشه!... ... شاید آخرین برف دنیای دو نفرتون باشه!!... نذارید حسرت بوسیدنش زیر برف تو دلتون بمونه!!!...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
"شهر به این دراندشتی یک سقف ندارد برای آرام گرفتن عاشقانه های ما"
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 18 ساعت و 28 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .